تبليغاتX
۩۞۩ " هرچی دل بگه " ۩۞۩
۩۞۩ " هرچی دل بگه " ۩۞۩


حرفای دل خسته
پنجشنبه 13 دی1386 11:26

با سلام

اگه دوست داشتین به بلاگ جدیدم سری بزنید

کـاکـتـــوس

نوشته شده توسط " امید خسته "| لينک |
.... خـدا حـافـظ هميــــن حــالا ....دوشنبه 29 مرداد1386 14:10
ام‌ـــروز
   
 به خي‌ــال كـودكي ، مــدادي بـر مـي دارم ... !

مـي نـويسم دي‌ــكتـه اي ،

  ديكتـه اي با ص‌ـداي حـزن آل‌ــود روزگـار .

ام‌ـــروز

    تن‌ـگنـاي زمـان  ـــ  غ‌ــربت كـوچ‌ــه ها

                    ـــ  ق‌ـفل خـارايي بـر دل بندبندم

ام‌ـــروز

    منتظ‌ر مـي مـانـم تا ب‌ـبارد ب‌اران ،

                 بـاراني كـه ب‌ـشويد تـمام وجـودم را

ام‌ـــروز

    ش‌ــع‌ــله خـواهـم زد ، بـه ب‌ــغ‌ــض خـامـوشم

ام‌ـــروز

    شيـشه ي عمـر انتـظ‌ــار را در هـم مـي كـوبـم

        تــا ب‌ـشكنــد ن‌ــقاب دروغيـن ام‌ــــي‌ـــــد

ام‌ـــروز

    تـمـام خستگـي هـا را از امـيــد مي گيرم

                                             بـه يـاد م‌ــهـربـان

    مـدفـون ج‌ــاودان اين كلبـه ي متـروك مـي كنـم

كلبـه اي كـه ح‌ــرفـاي دل‌ــم را روي در و ديـوارش ب‌ــي ص‌ــدا ...، فريـاد زدم.

ام‌ـــروز

     كـاكتـوس هـايـم را ب‌ـدست آشنـايي مـي سپـارم

كـه او در انت‌ــظـار تولـدي ديگـــر ست .

ام‌ـــروز

   خ‌ــون سيـاه يـخ بستـه ي م‌ــداد ، مي چرخـد به دستـم ــــ چـه سخ‌ـت

و مـن قـدم به جــــــــاده مـي گـذارم ـــ چـه آســان

ام‌ـــروز

    سرزميـن شـاپـرك‌هــا

                     آغـــوش ستاره‌هـــا

  جـايي دور از اين دنيـا

                      انتـظـارم مـي كـشنـد

     ب‌ـــراي  ت‌ــول‌ــدي  ديـگــر

ام‌ـــروز

   ع‌ــطش ل‌ـب تـرك خـورده ام ، بـه بـاران ديـد گـانـم سي‌ــراب مي شود.

                             رهـ‌اي از ايـن س‌ـــراب  مـي شـود .

ام‌ـــروز

    از  " امي‌ــد بـه دي‌ــدار "  خبــري نيـست ... !

آمـده ام بـراي خ‌ــداحـافـظ‌ـي ، تـا همـيشـه

                           تـا متولـد شـوم دوبـاره

پـس
           
خـداحـافـظ هميـن حـــالا ... !!

 درياف عكس با كيفيت بالا

نوشته شده توسط " امید خسته "| لينک |
.......... !!!یکشنبه 14 مرداد1386 20:47
آشفته ی ظلمت

هراسان از تاریکی

اما فقط انگشتانم به امید دستی که دست گیرد

از دور ، در میان موجها ، حیران می گردد ...

کی ؟ و کجا ؟


از وقت سحر آگاهم کنید

***

سرگردانم

از آن روزی که رز خویش را در آغوش کشیدم ،

غافل ازاینکه کاکتوس محکوم به تنهایی ست

و گل زیبا طاقت دیدارم  ندارد ...

چه گویم ؟

خداحافظ زندگی ؟

خداحافظ امیــــ د ...

؟؟

پس کو خورشید  ؟

مگرپیمان نبستیم که من دنباله رو اش باشم تا گمراهش نشوم

کـــــــــــــــــــــــــــــــو ؟

نشانم دهید

***

گــــ‌ل من ... !!

پرغرور باش ، سرت را بالا بگیر

و رهایم کن ، اگر خسته تر از امیدهای خسته ای

***

اگر نا مهربانت بوده ام ،بار گرانت بوده ام

اگر منتظر واقعی ات نبوده ام

مــرا بـ‌بخش ...

***

میـروم تا در خاطراتم گ‌م شوم

میروم تا در دوراهی ها یم پیـر شوم

میروم تا تو برگـردی

باز در جانم شکوفه زنی و مست عط‌ــ‌‌‌‌‌‌ر یاد تو شوم

... !!

هراسان ظلمت

نوشته شده توسط " امید خسته "| لينک |
... پست جدید ...چهارشنبه 3 مرداد1386 11:24
به نام او

با سلام و آرزوی شادی و سربلندی برای همتون ...

از تاخیری که توی این مدت داشتم ، از همه ی شما برادرا و خواهران گلم معذرت می خوام . بخاطر یه سری مشکلات نمیتونستم ... ، البته قرار بود در مورد پلمپ دوازده ساعته ی کافی نت محمـــد هم بنویسم اما بدلیل اینکه وقت ندارم ، می گذریم ...

قبل از هر چیز می خوام روز تولد مولایمان حضرت علی (ع) و روز پدر را به همه ی شیعیان واقعی ایشان و تمامی پدران دلسوز تبریک بگم . در ضمن نتونسته بودم روز تولد مادرمون حضرت فاطمه ی زهرا (س) رو تبریک بگم که اون رو هم بهتون تبریک می گم بخصوص مادراي ايراني . (اگه نوشتم مادرمون بخاطر اینه که مادر خودم سیده هست). ــــ تا یادم نرفته بگم که یکی از خواهرای وبلاگیتون برای دومین بار سعادت زيارت خانه ی خدا رو داشتند ، به ایشون هم از صمیم قلب تبریک میگیم و امیدواريم ما رو هم از دعــــــــــاهاشون فراموش نكنن ... !!

... !! انشاالله حجتون مقبول حق باشه !! ...

خب حالا مي خوام سوال و جواب يك اعرابي با رسول خدا (ص) رو براتون بگم .

خيلي زيبا و جالب هست ، حتـما بخونيد كه راهنماي جاده ي زندگـي ست ... !!

۱ ـ  عرض كرد : مي خواهم داناترين باشم .
حضرت فرمود : از خدا بترس .

ـ عرض كرد : مي خواهم از خاصان درگاه خدا باشم .
حضرت فرمود : شب و روز قران بخوان .

ـ عرض كرد : مي خواهم هميشه دل من روشن باشد .
حضرت فرمود : مرگ را فراموش مكن .

ـ عرض كرد : مي خواهم هميشه در رحمت حق باشم .
حضرت فرمود : با خلق خدا نيكي كن .

۵ ـ عرض كرد : مي خواهم از دشمن به من آفتي نرسد .
حضرت فرمود : هميشه توكل بر خدا كن .

ـ عرض كرد : مي خواهم در چشم مردم خوار نباشم .
حضرت فرمود : پرهيزكار باش .

ـ عرض كرد : مي خواهم عمر من طولاني باشد .
حضرت فرمود : صله رحم كن .

ـ عرض كرد : مي خواهم روزي من وسيع گردد .
حضرت فرمود : هميشه با وضو باش .

ـ عرض كرد : مي خواهم در آتش دوزخ نسوزم .
حضرت فرمود : چشم و زبان خود را ببند .

۱۰ ـ عرض كرد : مي خواهم بدانم گناه به چه چيز ريخته مي شود .
حضرت فرمود : تضرع و توبه بحال بيچارگي .

ـ عرض كرد : مي خواهم سنگين ترين مردم باشم .
حضرت فرمود : از كسي چيزي مخواه .

ـ عرض كرد : مي خواهم پرده عصمتم دريده نشود .
حضرت فرمود : پرده ي عصمت كسي را مدر .

ـ عرض كرد : مي خواهم گورم تنگ نباشد .
حضرت فرمود : مداومت كن به قرائت سوره ي تبارك .

ـ عرض كرد : مي خواهم مال من بسيار شود ...
حضرت فرمود : مداومت كن به قرائت سوره ي واقعه هر شب .

۱۵ ـ عرض كرد : مي خواهم فرداي قيامت ايمن باشم .
حضرت فرمود : ميان شام و خفتن به ذكر خدا مشغول باش .

ـ عرض كرد : مي خواهم خداي تعالي در نمازم حضور يابم .
حضرت فرمود : در وقت گرفتن وضو بساير دقت كن .

ـ عرض كرد : مي خواهم از خاصان باشم .
حضرت فرمود : در كارها راستي و درستي پيشه كن .

ـ عرض كرد : مي خواهم عذاب قبر نباشد .
حضرت فرمود : جامه ي خود را پاك نگه دار .

۱۹ ـ عرض كرد : مي خواهم در نامه ي عمل من گناه نباشد ، هميشه خير و خوبي باشد .
حضرت فرمود : با پدر و مادر نيكي كن .

خب مي خوام دوتا كتاب هم براتون معرفي كنم كه تازگي ها گرفتم و خيلي هم جالب بود .

اولي : سلاح شيطان ( احاديث و آيه هاي قران و بحث روانشناسي در مورد شرابخواري )

دومي : برهنگي زنان ( احاديث و رونشناسي و ... ، در مورد بد حجابي )

اين كتاب ها رو خودم خوندم ، توي پست بعدي سعي مي كنم نكاتي در موردشون براتون بنويسم ، فكر كنم براتون خيلي جالب باشه ...

موفق و مويد باشيد

 

التماس دعـــــــــــــا

 

"""""" به اميــد ديـــدار """"""

..........................

..........................................................................

دوست نازنینم شانه جان عجله نکن ، یه پست قشنگ که شایسته ی خودت باشه رو دارم آماده می کنم . وقتی تموم شد به اجرا میذارم . البته چون زیاد اصرار می کنی بخاطر همون . درضمن اگه وبسایت یا ایمیلتون رو یکم جرات به خرج میدادین خیلی بهتر بود .تا زمانی هم که پستم آماده بشه میتونی از اینجـــــــــــا استفاده کنی . اینم میدونم یکم زیادی سخت سلیقه ای ....

نوشته شده توسط " امید خسته "| لينک |
" اميــد و انتظــــار ... ! "دوشنبه 4 تیر1386 12:21
هيچ وقت نتونستم از ته دل باهات خداحافظي كنم
شايد اين رو از بغض "در پناه حق " گفتنم حس كرده باشي
اما
مجبورم به حقيقت تن بدم
تا روزي كه دوباره برگردي
و اينجا
اميد خسته
كناره اين جاده نشسته
تا تو برگردي ...
تو كه رفتي پيش خدا ، يادت نره بهش بگي
بنده اي خودش رو اميد گفت ، تا هرگز اميدِ به تو رو فراموش نكنه
بنده اي داري كه عشق آدم شدن داره ...
اما چه ميشه كرد كه توي اين جاده ، خيلي ها هستن كه طعنه ميزنن
بهش بگو كه خيلي دوستت داره
بهش بگو كه ...

***
حالا تنها چيزي كه برام مونده نفسيه كه اميد بهم ميده
 و در اين لحظات مقدس اومدنت رو انتظار مي كشم
و ميدونم كه برميگردي
آخه ديشب صداشو شنيدم
گفت : من صابرين رو دوست دارم و تنهاشون نمي ذارم
و رفت ...
منم مي خوام برم دنبالش ... ، تا حالا   كو؟ كو؟  کردم
ولي ديگه مي خوام هو هو بزنم
...
نمیدونم چرا متوجهم نميشي ، يه پا بيشتر ندارم
خودت رو نيگا نكن كه بال داري و پرواز مي كني
من اسير اين خاكم
مي خوام رها بشم
مثل خودت
اما همون بهتر كه ندونم چرا دستانت رو ازم دريغ مي كني
چون اگه بگي ، نمي تونم قبولش كنم
نميتونم باورش كنم
پس
كناره همين جاده ميشينم
حتي اگه رو به قبله هم بخوابم
باز مطمئنم بسوي او نفس زدم و هدفم جز رسيدن به او نبوده
ميدونم كه برميگردي
چون باورت كردم
ايمان دارم به گفته ي او ...

***
اميــد و انتظار
اميــد و هجوم تن ها
اميــد و تنهايي
اميــد و خستگي ها
اميــد و زندگي
اميــد و خاطره ي مهربون
اميــد و پل صراط
اميــد و غرق در تموج
اميــد و تقدّس
اميــد و انتظـار
انتظـــار ...
انتظـــار
انتظار
نوشته شده توسط " امید خسته "| لينک |
" باز گشت همه بسوی اوست ... !! "چهارشنبه 23 خرداد1386 14:25

۞ انا لله و انا الیه راجعون ۞

با سلام خدمت دوستان عزیز ، از اینکه توی این مدت نبودم معذرت می خوام ، اما قضیه از این قراره که آخره همین هفته سالگرد وفات پدر بزرگم و عموی پدرم هست ، و از طرف دیگه چند روز پیش یکی دیگه از عموهای پدرم به رحمت خدا رفتند . البته اضافه کنم که وفاتشون از هم دیگه فاصله داره اما صلاح اقوام بر این شد که مراسم ختم رو با هم بگیریم .

بابا بزرگم (سمت راست) و عمو بزرگم که چند روز پیش جام عجل به سر کشیدن (سمت چپ)

* شاید براتون جالب باشه بگم که اجداد پدریم از دویست سال پیش لباس روحانیت پوشیدن و در میان مردم با کشاورزی و مثل دیگر افراد عادی زندگی کردن و وظیفه ی خودشون رو ، هم از بابت راهنمایی دینی به عمل رسوندن . پدران مادرٍ پدرم (مادر بزرگم) نیز از روحانیون بزرگ توی منطقه شون بودن ، اما الان دیگه کسی نیست که بین اقوام راه پدرانمون رو ادامه بده ...

پدر خودم جانباز هست ، حال و حوصله ی درس خوندن رو نداره و فقط به مطالعه ی توی خونه اکتفا می کنه ، یک عمو هم بیشتر  ندارم اونم بدلیل بالا بودن سنش ...

خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه ، چه خوبه که شب جمعه (۵شنبه) یه فاتحه واسه امواتمون بخونیم ، شاید بعد از اینکه ما هم مردیم ، یکی از نواده هامون توی یکی از چنین روزهایی واسه ما هم فاتحه بخونه ...

موفق و موید باشید

 

التماس دعا

 

"""""" به امید دیدار """"""
.........................

اینجا کلیک کن تا در مورد امید بیشتر بدونی.

پست جدیدم رو همینجا میذارم

نه در جنگل گم میشم ، نه در آبی دریا غرق

حیران از کرده ها

خسته از جاده ها

نفرت از دوراهی ها

تا کی ؟

امروز فردای دیروز ، و فردا دیروز امروز

مثل هم

راه ها تا کجا هستند ؟ تو میدانی ؟

من می دانم ؟


آهای ای رهگذر ...

تو که از راه دگر می روی

تو چی ؟

می دانی ؟

تا کی باید یه پایی راه بریم

مگه میشه ؟ همش لی لی ...

نه

نه ...

هرگز نمیشه

کسی هم نیست پای دگرش را به ما قرض بده

میگه خودم چی ؟

بمونم اینجا ... ؟ عمرا ...

اما یکی را گفتم بیا ما دیگر گونه باشیم

گفتم بیا تکیه بر هم کنیم

یه قدم تو بپر ...

یه قدم من می پرم ...

نه تو خسته بشی ، نه من ...

بیا راه رو با هم بریم ، از همین دوراهی ...

اما ، امااااااااااااااااااااا ...


حال باز راه رو لی لی کنان ادامه میدم

سخته ...

سنگینه ...

اما هنوز قدمی از دوراهی برنداشتم

بر می گردم ، و به اون یکی راه نگاه می کنم و به آسمان ...

شاید یهو صدایم کرد

شاید او نیز دنبال من آمد

و از فرصت استفاده کنم و آرام آرام برم تا به من برسه

اون موقع کنارش باشم

و وقتی خسته شد ، دستش رو بگیرم

تکیه بر هم ... !! ، اون موقع دیگر رهایش نمی کنم

کنارش می مانم تا ابد و تا مقصد ...

مقصد که رسیدیم ، فکر کنم اون موقع قدر هم رو بیشتر بدونیم ...

و از تلخی ها ، خاطرات شیرین تعریف کنیم

نمیدانم

نمیدانم

چون آینده را ندیده ام

اما می توانیم بسازیمش ، با افکار درست ، با کار نیک ، ...

بیا تا با هم باشیم

بیا ... 

نوشته شده توسط " امید خسته "| لينک |